گرفتم بعد عمری مدرکی چند
و اینجانب شدم حالا مهندس
ندانستم که ریزد از چپ و راست
زپائین و از اون بالا مهندس
غضنفر گاریش را هل نمیداد
د یالا هول بده یالا مهندس
تقی هم چونه میزد کنج بازار
نمی ارزه واسم والله مهندس
به مرد قهوه چی میگفت اکبر
دو تا چایی قند پهلو مهندس
شنیدم کودکی می گفت در ده
به مردی با چپق خالو مهندس
شنیدم با تشر میگفت معمار
به آن ور دست حمالش ، مهندس
یکی سیگار میخواد اون سمت دکه
برو که مشتری اومد مهندس
مگو با ما سر یاری نداری
ازت دلخور میشم والله مهندس
یه روزی آرزو بود حرفه هایی
که دارد جزو عنوانش مهندس
بخواندم من به یک کتاب تاریخ
آنکه درخت می برید بوده مهندس
شنیدم که در یک دارالمجانین
جمله مشتری ها هستند مهندس
حسودی کرده اند زندانبانان
نمودند قصد تدبیری مهندس
از آن پس مشتری هر چه گرفتند
بود یا دانشجو یا مهندس
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 17:40 توسط سیدمحمودطباطبایی
|